پسرکم
چه سنگدلانه وعده شکستم !
می دانی غرق شده ام این روزها
غرق خودم غرق تو ...
می دانم می بخشی ام
قصورم را...
پسرکم
من اینجا هستم ...کنار تو
و همیشه دلواپس...
دلواپس آنچه خواستی و نشد ...
گیر این روزهای من هم فقط همین است
آنچه خواستی و نشد !
پسرکم
چه سنگدلانه وعده شکستم !
می دانی غرق شده ام این روزها
غرق خودم غرق تو ...
می دانم می بخشی ام
قصورم را...
پسرکم
من اینجا هستم ...کنار تو
و همیشه دلواپس...
دلواپس آنچه خواستی و نشد ...
گیر این روزهای من هم فقط همین است
آنچه خواستی و نشد !
پسرکم
هرگز گمان نمی کردم به این زودی ها روزی برسد که سر تیم فوتبال مورد
علاقه ات با پدرت بحث کنی !!!
پی نوشت : بازی امشب ملواان و پررسپولیس !

پسرکم
امروز که دستان کوچکت را گرفته بودم و با هم برای گرفتن کارنامه ات رفتیم
تمام مدت حس خوبی داشتم ...
حس طی کردن اولین پله های موفقیت ...
پسرکم یادت باشد افتخار و پیروزی میسر نخواهد شد جز با تلاش و کوشش
خودت ، پس اگر روزی بی انکه تلاشی کنی موفق شدی بدان پیروزی ات
پایدار نخواهد ماند و چون کاهی که با بادی برخیزد از تو خواهد گریخت .
پسرکم امروز که نتیجه یکسال تلاش ات را با غرور در آغوش گرفتی بدان
این کوچکترین موفقیت توست پس بکوش برای آینده بزرگتر از امروز ...
و پذیرا باش تبریک مرا برای اولین گام موفق در زندگی ات

پسرکم
فردا روز مادر است ...
این تصویر هدیه توست و تو نمی دانی چه شوقی داشتم از دیدنش از لمسش و
باور مادر بودنم
ممنونم پسرک
ممنونم که شهدشیرینی به جانم ریختی تا همیشه یادم باشد فرشته درآغوش دارم
و یادم باشد وقتی یک فرشته به زمین رسید !
پسرکم
امروز هفتمین سالگرد روزی است که برای اولین بار دیدمت
نه دیدنی معمولی که دیدنی ازجنس من و چشمهای خیس ومانیتورسیاه و سفید
تو چه میدانی چه شوقی داشتم ...
و نه تو شاید هم فهمیدی ...
بله شاید هم فهمیده بودی با چه شوقی نگاهت می کنم که شروع کردی به
شیطنت !
آنقدر که خنده مادربزرگ و مسوول اتاق هم درآمد!
انگار همین دیروز بود ... وقتی دیدمت دلتنگی ام دو چندان شد .
باورم ش کودکی در راه دارم ، هرچند چندماه دیگر، اما خواهد آمد .
باورم شد تا در آغوش کشیدنت راهی نیست...
پسرکم کاش می دانستی چه لذتی دارد وقتی با آن چشمهای
پراز شیطنتت از شیشه سرویس مدرسه برایم بوسه می فرستی !

پسرکم
یادت باشد زندگی سراسر آزمون است و آزمون
یادت باشد هیچ آزمونی را بی آمادگی آغاز نکنی و بی انگیزه به پایان نبری
کودکم این روزها حتما خوب حرف مرا می فهمی
حتما...
چراکه خود سخت درگیرودار آزمونی
اما یادت باشد زندگی آزمونهای سخت تری برایت خواهد داشت
پس...
برای آنها آماده باش ...
پسرکم
پسین فردا روز توست... عید تو
اما خاطرت باشد اولاد رسول خدا بودن فقط منحصر به اسکناسهای
مهرزده و هدیه کردنش همراه با شیرینی نیست
اولاد رسول خدا بودن یعنی انسان بودن که تو نماینده انسانیتی ...
عزیزکم
همانگونه که امروز از گل پاکتری خاطرت باشد فردا و فرداها هم همین گونه
پاک و معصوم بمانی که این وظیفه خطیر توست
یادت باشد تو برگزیده شدی برای انسان بودن پس برگزیده بمان
شب گذشته که شاهد بودم چطور اسکناس ها را مهرمی زنی و با دستان کوچکت
شکلاتها را بسته بندی می کنی دلم لرزید از شوق کودکانه ات
اما به یاد داشته باش که فردا روزی همینگونه شوق انسان بودن داشته باشی
که این مهمترین وظیفه توست در قبال این نام ...
نامی که بلندای احساس را فتح می کند : سید موسوی !
و ... سید ایلیای کوچکم عیدت مبارک ![]()
پسرکم
اینروزها عجیب پیله می شکافی وعجب !
عزیزکم زندگی تمامش همین است تمامش این است که بدانی و تجربه کنی و تو چه اینروزها
دردناک می شکافی دنیای واقعیت ها را....راست می گفت دردناک است اما یادت باشد برای تمام
پروانه ها شکافتن پیله دردناک است ... تحمل کن مادر تحمل کن !
می دانم به یک باره در محاصره دنیای ما آدم بزرگها قرار گرفتن گیج ات کرده...دستانت را به
من بده بگذار همراهی ات کنم در این راه پر مشقت بگذار بگذرانیم باهم این روزها را
تو می آموزی و من هم از تو و چه بازی جالبی می شود... توازمن ...من ازتو
نازنینم دندانت که افتاد یادت باشد زندگی به همین سادگی از دست خواهد رفت محکم
بگیرافسارش را که بس افسار گسیخته است این زندگی... و مبادا... مبادا روزی گم شوی در
هزار توی زندگی
کودکم وقتی گیج به یکباره آموختن شدی هراس نکن این رسم زندگی است دل بده به زندگی و
ببین چه شیرین می گذرد ... فقط دل بده کوچکم بگذار برایت قصه بگویم قصه زندگی را...
بگذار قبل ازخواب شبانه گذر از کودکی را بگویم گذر از کودکی به واقعییت زندگی به واقعیت
زندگی یک کودک شش ساله و نه بیشتر...
می بوسمت که دنیایی برای می ارزی
پی نوشت : پسرک این روزها آبله مرغون گرفته !